خرید بک لینک
روی یک خنجر ِ نوک تیز میان ِ هبوط و تسخیرسر از معمایی بر می آورم که روزهاست درش پیچیده شده ام از تمام ِ سوانح ِ فصل های گذشته دیگر چیزی درست سرجای ِ خودش قرار نگرفته درست سرجایشان نیست دست و گوش و گردن و کتف و کوفت و زهر ِ مار جایش را با دیگری عوض کردهدارد در فراموشی جان می دهد دارد خودش را آواره می کند دارد از خودش با خودش مجسمه ایی، تندیسی کریه میسازددارد یاد میگیرد که پیوند بزنددارد تمام ِ گسل های فروخوردهء درونش را آرُغ می زند اصلن دیگر چه فرق می کند که کجای آغوشی بیوفتد و چه چیزی را زمزمه کندبی پولی یا ننگ ؟چه فرقی میکند که شب را در کدام ِ خان

برچسب: نویسنده: شیدا کمالی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 16:33

درونم هزاران هزار آشوب است . انگار بعد از سالهای سال از جنگی برگشته ام که هیچ نتیجه ایی نداشت .نه شکستی، نه پیروزی، نه صلح و آتش بسی .. تنها تمام شد ! تنها مسیرم را عوض کردم و رو به راهی دیگر گذاشته ام . چقدر که خسته ام، خستهء سالیان ِ درازی که نمیدانم چگونه گذشته اند.. روی ِ یک خلاء بزرگ ایستاده ام که هرآن ممکن است زیر پایم خالی شود، خالی -- درست مثل همهء روزهایی که میگذرانم.مثل روزهایی که برای گذشتن می آیند.هر روز ، هرصبح درون آینه آدمی میبینم با صورتی خالی. نگاهی آنقدر خالی که هیچ چیز را دیگر نمی شود از حالش فهمید.هیچ حرکتی ندارد، حتی لرزشی کوچک.خنثی شد

برچسب: نویسنده: شیدا کمالی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 16:33

آدم به حال زار می افتد، وقتی موردی پیدا می شود که از حال ِ ساده به حال ِ بعید بیاندازدش ...

حالِ بعیدی که، دیگر بعید نیست پیش آمدنش آن هم در همهء تلاشی که داری برای پیش نیامدنش!

برچسب: نویسنده: شیدا کمالی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 16:33

این روزها - این روزهای گذشته از همه چیز... موهایم شده اند بلای جان -- خیس که باشند، می شوند طنابی قطور و آویزان آنقدر سنگین که تمام ِ حجم سرم را با جاذبه همسو می کنند .. می کِشند و می کُشند تا تاب بیاورمشان. مغزم مادهء لزجی میشود که با این کششها دور میزند و حالم را دگرگون می کند، دگرگونی از خودم. از موهای خیسم و تمام ِ بی خوابی ها و استرس های این چند وقته ام . دست به قیچی ... اینبار شده مثل یک کابوس -- کابوسی در بیداری. از این فصل باید هرچه سریعتر رد شوم. از فکر طنابی که مدام آویزان تر و سنگینتر میشود. اصلا درست همین است که "حالم" خوب نیست .

برچسب: آویزان داستان,آویزان سایت,آویزون دات کام,آویزان شدن بیضه ها,آویزان شدن از بارفیکس,آویزان بودن بیضه ها,آویزان شدن بیضه,آویزان عکس,آویزان شدن برگهای کاج مطبق,آویزان بودن واژن, نویسنده: شیدا کمالی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 16:33

•-
قدرت فراموش كردن آدمها عجيب است،
بعد از پروسهء تلاش با عزمي جزم حالا نوبت به جايگزيني ميرسد.
جايگزيني براي روزهاي ثبت شده و گذشته..
سخت است به فراموشي و جايگزيني رسيدن، آن هم با تمام بودن خ ا ط ر ا ت ...
كاش ميشد بي هوا ماند، دورادور و بي رنگ..
ترس از تنها ماندن آدم را كلافه ميكند، آدم را مجبور ميكند به كنار آمدن؛ به باز از نو ساختن،
به فراموش كردن،
به جايگزين كردن..
و ترس ديدن براي هميشه از دست دادن ...

برچسب: نویسنده: شیدا کمالی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 16:33

سكوت كرده ام كه دم نزنم. سالهاي زياديست كه سكوت كرده ام. كه سكوت را انتخاب كرده ام، كه فقط بگذرد. روزها و ساعتها بگذرد، از من - از تو ... بايد از يك جايي به بعد ياد گرفت كه درد ها را دفن كرد، پرتش كرد به قعر چاهي كه انتها ندارد و خودش را بزند به فراموشي. سرش را به ديوار بكوبد و با رويارويي مداوم مقابله كند. خودش را مجبور كند كه فراموش كند كه دم نزند، كه سكوت كند. حتي اگر هنوز كه هنوز است از آن تلاطم درون درحال فروپاشي باشد. بايد ياد بگيرد كه تظاهر كند آرام است، تظاهر كند نميبيند، تظاهر كند در دنياي روزمرهء معمول خودش غرق است. اما چيزي نگويد. ميگذرد، روزها و

برچسب: چاقویی پنهان ته گنجه, نویسنده: شیدا کمالی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 16:33

صفحه بندی